تبليغاتX
آرمین
خاطرات مبارزه آرمین با بیماری سرطان(Cancer)

جهت دانلود تصاویر روی آنها کلیک راست کرده و Save بزنید.

نگاه کودکان سرطانی آتش به دل می زند.

علی





اصغرـ(لنفوم)







آیلین ـ(ALL)




امین (اهل باکو)ـ(ALL)





فاطمه ـ(تراتم)



مهشیـد ـ(تومور تراتم)



رقیه
(ALL)





علی ـ(ALL)





آریان ـ(نوروبلاستم)





علیرضا ـ(ALL)





صبا ـ(لنفوم)





مریم ـ(خون)





سجاد ـ(نوروبلاستم)





علیرضاـ(ALL)






طاها ـ(لنفوم)





صبـا ـ(لنفوم)




طاها ـ(لنفوم)





رضا(رابدومیوسارکوم)





زهرا(لنفوم)





علیرضا(AML)




م .ویلمز








هدیه(تومور شکمی)



 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 15:54  توسط ن.مادر آرمین | 
جهت دانلود تصاویر روی آنها کلیک راست کرده و Save بزنید.

 


ابولفضل میرزاپور



اکبر ابراهیمی




علی اصالتی




امیر حسین جودی



ارشاد زارعی




عرفان رحیم خانی



عرفان رحیم خانی



فاطمه طالبی




فاطمه




حدیثه خیری

هانیه جلالی
ه


مسعود بهرامی


مهرداد غفاری



مبینا

نسرین پناهی

شایان عبدی




یگانه صلحی مقدم




زینب نویدی

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 15:19  توسط ن.مادر آرمین | 
برای دانلود عکسها ، روی عکسها کلیک راست کنید و بعد save بزنید.















 





























+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 12:39  توسط ن.مادر آرمین | 
با تشکر از پرستارهای بخش اورژانس: خانم فتحی.خانم

 صادقی .

 خانم اسدی فرد.خانم فرمانی .و....

که همیشه با مهربانی از  بیماران خونی استقبال گرم 

 کرده احترام خاص آنها به مریضهای خونی قابل تقدیر است. 

http://i26.tinypic.com/juwt43.gif

با تشکر فراوان از کادر بخش ENT:خانم سلماندخت سرپرستار

وخانمها شجاع.رحمانی.خشایار.رسولی

نژاد.جنگدوست و.........

 

مریضهای خونی که از ناچاری و کمبود جا در بخش خون به بخش (گوش و

 حلق وبینی) پناه می برند تا در  بخش خون  برایشان جا باز نشده مهمان

چند روزه ی این بخش میشوند . با گشاده رویی و مهربانی و رفتار احترام

آمیز  خانم سلماندخت و پرستارهای بخش ENT روبرو میشوند .از طرف

 تمامی مریضهای خونی از این فرشتگان مهربان ENTتقدیر و تشکر میشود.

 با تشکر :خانواده  اکبرپوران

http://i26.tinypic.com/juwt43.gif

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 9:30  توسط ن.مادر آرمین | 

,درد دل با دل

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه ست

  پسرم کاشکی  میشد,  میدونستم وقتی چشماتو به چشمام دوختی و بدون خداحافظی ترکم کردی چه حسی داشتی. عزیزم ازت خیلی ممنونم چون وقتی میخواستی بری منو صدا کردی پیش خودتو دستمو گرفتی و اجازه دادی تا سیر نگاهت بکنم. فکر نمیکردم  اونقد تحمل داشته باشم که دست تو تو دستمو چشم تو در چشمم آروم رفتن تو بی هیچ تلاشی واسه نرفتنت  تماشا  کنم.

 یه چیزی  بگم   فقط کاش میذاشتی روز تولدت هدیه مو بیارم بدم  دست خودت اما  تو نخواستی یا فلک نمی دونم؟

 

 باران میبارد امشب    دلم غم دارد امشب   آرام جان خسته    ره میسپارد امشب.

 در نگاهت مانده چشمم    قطره قطره اشک چشمم     میچکد روی  خاطراتت هر شب

 سینه من شد دشت غمها  نازنینم  دوری تو با خاطراتت برده میل زندگی را از سر من رفتنت را نمیتونم باور کنم و هر لحظه به فکرتم به فکر اهداف و آرزوهایت به فکر دردهای که کشیدی به فکر بازیهایی که نتوانستی در دوره بیماریت بکنی. به کارهای که دوست داشتی به همه چیزت . با خاطراتت دارم زندگی میکنم پسرم عزیز تر از جانم   چون تو بارون رو و برف رو خیلی دوست داشتی.الان که بارون یا برف میاد بجای تو میرم از پنجره اتاقت من بارش رو تماشا میکنم اما بدون در آن لحظات  هوای دلم ابری میشه و  باران چشمام با باران بیرون پنجره درهم میریزه. هر کی ازم میپرسه بهتری؟ میگم آره بهترم اما آرمین  جات همه جای زندگیمون خیلی خالیه. هر جا میرم حس میکنم تو باهامی  بیرون .خونه. مدرسه ات. بیمارستان.خونه فامیلامون پیش دوستات  ولی بعضی وقتا حس میکنم نمی بینمت و تو رو پیشم حس نمی کنم اونوقت دیگه دلم بی آروم. قرار میشه گریه امونم نمیده چون اون موقع است که متوجه میشم نیستی پیشم و دلم خیلی برات تنگ شده . هر وقت میای به خوابم بدون حرفی فقط لبخند میزنی و میری  و من از این لبخندت میفهمم حتما حالت خوبه مطمئنم هر جا که هستی بهتر از اون بیمارستان و به قول خودت زندان و شکنجه گاهه میدونم که دیگه درد نداری وتو بهشت پیش امامانی به خصوص امام رضا که تو خیلی دوسش داشتی و همیشه موقعع بیماریت به من میگفتی مامان خواب  دیدم امام رضا شفا مو داده و منو با خودش برده مشهد 2 بار اواخر عمرت این خوابو دیده بودی . فرشته من تنها ناراحتیم اینه که دلم برات تنگ شده و نمیتونم ببینمت والا مطمئنم جات خیلی عالیه با اینکه اینجا خیلی خالیه.ما هم همه راه تورو خواهیم رفت  تو یکم زودتر از ما رفتی  برا ما بد شد ولی برا خودت خیلی بهتر شد که بدون هیچ گناهی و بدون  کشیدن درد و رنجها وسختیهای زندگی پیش حدا و مستقیم بدون سوال و جوابی به بهشت رفتی.

 

فدای تو نازنینم.اتاقت. اسباب بازیات.کیفو. کتابهات ولباسهات و عکسات رو درو دیوار خونه و توی آلبوم هامون همونجوره و همونجور دس نخورده به یادت باقی خواهد ماند . نازنینم خیلی تلاش کردم که روحیه تو  روحفظ کنم و بهت امیدواری بدم. خیلی تلاش کردم که غم درون دلم و بیرون نریزم تا تو نفهمی مریضیت سرطانه  شبو روز کنارت بودم تا حس کنی درد تو درد منه و سنگینی دردت رو. رو دوش من بریزی ولی پسر خوبم  اونقدر خوب بودی و خوب استقامت کردی که خداوند متوجه شد جای تو میون فرشته ها و پیش خودشه نه پیش آدمایی که قدر زندگیو سلامتی شونو نمیدونن و مدام در ناشکرین. تو فرشته ی بهشتی من  برا من و بابات قابل احترام و افتخار بودی و خواهی بود. من بخشش رو از خداوند یاد گرفتم  همچنان که او هدیه  بزرگو زیبای مثل تو رو به من امانت داد  و وقت پس دادن امانتش من باید بهترین هدیه ام  رو که تو بودی رو به خودش مثل بخشش خودش به امانت میسپردم امانتی که میدونم خداوند بهتر از من از امانتش نگه داری میکنه تا موقعی که من دوباره بیام پیشت و اون موقع دیگه تورو واسه همیشه به من خواهد داد . آرمین پسرم همه به من میگن گریه نکنم و ناراحت نشم چون یقین دارن  وقتی من اومدم  اون دنیا تو که  الان یکی از فرشته های خدایی شفاعت من و خواهی کردو منو با خودت به بهشت خواهی برد. اره پسرم ؟ اونقدر منتظرت خواهم موند که روز دیدارمون فرا برسه.

 تا اون مدت هم به خاطر توو یاد تو تا جای که می تونم به کودکان سرطانی  سر زده و به مشکلات روانی و روحی و حتی مادی  خودشون و مادراشون خواهم رسید. در این راه از تمام مردم کشورمون و اطراف و نزدیکان  و حتی موجودی حساب بانکی خود تو عزیزم کمک خواهم گرفت.

 

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم
اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم
خالکوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم
تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم


هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه
هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه
حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی
خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی 

 .....
فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام
فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمی خوام

با هیچکی حرف نمیزنم هیچ جکی خنده دار نیست
بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست
هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه
هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه
حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی!
آ....
خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی
خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

 دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم
اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم

(شعر ترانه خالی از کامران و هومن)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 17:8  توسط ن.مادر آرمین | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وبلاگ آرمین 10ساله که خاطرات2 ساله و تلخ و پر از تجربه شیمی درمانی اش را نوشته بودبعد از او توسط مادرش این وبلاگ جهت کمک به کودکان سرطانی و امور خیریه مربوطه فعال می باشد.

نوشته های پیشین
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
آرشیو موضوعی
تقدیر و تشکر از دکتر معالجم جناب آقای دکتر رضامند
آرشیو بچه های قطع درمان
نقاشیهای آرمین که در حین بستری کشیده
عکسهای آرمین از بدو تولد تا10سالگی
بچه های تحت درمان(پاسخ مثبت به درمان داده اند)
تقدیر از کادر پرستاران بخش خون بیمارستان کودکان
معرفی آرمین وخاطراتش از دوره درمان
چگونگی شروع وتشخیس ودرمان بیماری آرمین
اخبار جدید مرتبط با این بیماری(Cancer)
چگونگی رفتار با کودکان مبتلا به Cancer
تقدیر از کادر پرستاران اورژانس وENT
درد دل مادر با زنده یاد آرمین
خاطرات مادر آرمین در طول این دو سال
پیوندها
سرطان بهترین روی داد زندگی من
نجوای دل
محك(موسسه خيريه حمايت از كودكان مبتلا به سرطان)
شقایق مهربان
مشاوره وبلاگی با محدثه عزیز
ديونه تو(امیر مقدادی)حمایت از کودکان سرطانی
عکسهای جالب
آرزو(حمایت از بیماران مبتلا به سرطان)
بهنوش(سرطان را شکست داد)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM