![]() |
![]() |
|
| خاطرات مبارزه آرمین با بیماری سرطان(Cancer) |
|
هوالشافی من وب سايتم را تقديم مي کنم به دکتر معالجم و تمامی تيم پزشکان و کادر مجرب پرستاران و پرسنل بيمارستان کودکان تبريز ، که هر کدام در بهبودي من نقش مهمی ايفاء می کنند.
با تشکر – آرمين اکبرپوران
بهنگامیکه در تبلور زندگی آینده ام می نگرم احساس میکنم اگر نتوانم درشئونات و مراحل آن موفق شوم وزمینه ناملایمات آنرا از دیگران ببینم ظلمی بزرگ را مرتکب شده ام. چرا که خواستن توانستن است.با قلبی لبریز از امید و با اراده ای چون کوه استوارباید گام برداشت و حرکت کرد حتی اگر این گام بجلو نباشد. armin
به نام خالق یکتا امروز كه حلقه بر درگهت مي زنم، چنان روزهاي ديگر نيستم؛ دست هاي نيازم را به سوي درگاه تو بي نياز دراز كرده ام تا ياري ام كني بر آنچه كه مقصودم است. دلم را چونان آئينه اي صاف كرده ام تا تصوير مهربان تو را نظاره گرباشم. بارالها! هر چند كه زندگي باري است بسيار سنگين و طاقت فرسا و من كه ظرفيتي ناچیزدارم هر روز شگوه گر به درگاه تو مي آيم اما چشم ياري به سوي تو دارم تا ظرفيتي بيش زده ام به اين اميد كه نجاتگر اين غريق تو باشي. پس دست هايم را بگير و ياري ام كن اي مهربانترین مهربانان
خودرادرون دره ی نامیدی افکنده میدیدم ناگهان او(دکتر رضامند)آغوش باز کردو من نور شوق وامیدومهربانی رادر چشمانش دیدم او مانندباد صبا بود او خیلی مهربان وآفتاب تموز بود من تن را به باد صبا و جان را به آفتاب تموز سپردم،روح شادی وسلامتی،بامهر،باسپهر،بانسیم،با آب، در تارو پود من جریان پیدا کرد، چرا که لطف خدا بود که شامل حال من میشد.موجی لطیف از سلامتی وشادی ،تا عمق تنم را شکافت و اکنون سلامتی راه یافته در جاودانگی شقایق زندگی ام. دکتررضامند توهمچون انوار الوانی از امیدولطف بیکران خداوندی از شما متشکرم. هوالمحبوب با نوروگرمای محبت ونیروی هستی بخش خدمت دربین مردم میتوان آسان درخشیدبردیگران تابیدوجان تازه ای بخشیدمانند خورشید. بدینوسیله ازمحضر استادمحترم جناب آقای دکترعظیم رضامند که همگام با ما,در امتدادرنجهاودردهامشتاق وبی شکیب گرمای وجودخویش رابرهستی روح وجانمان آرمین تاباندوامیدرادر باغچه روح مان شکوفا گردانید.به خاطر زحمات بیشائبه ایشان نهایت تقدیروتشکرراداریم,دستان نیازمندخویش رابر آسمان نیلوفرین یگانه شاهدشریف آفرینش می گشاییم وآرزومندسلامتی وجودسبزشان هستیم. خانواده اکبرپوران
اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت می ده When God leads you to the edge of the cliff, trust him fully. Only one of two things will happen : Either he will catch you when you fall, Or he will teach you how to fly
چه آماده باشی چه نباشی روزی همه چيزبه پايان ميرسد. دیگر خورشيدی طلوع نخواهد کرد و روزها ساعات و دقايقی وجود نخواهد داشت. همه چيزهايی را که جمع کرده ای خواه ارزشمند باشد يا فراموش شده به ديگری منتقل خواهد شد. ثروت شهرت و پيروزی موقتی تو محو خواهد گرديد.آنچه تصاحب کرده ای ديگر اهميت نخواهد داشت. کينه ها خشم ها شکستها حسادتهای تو سرانجام ناپديد خواهد شد. اميدها روياها ونقشه ها و فهرست برنامه هايت جملگی تمام خواهد شد.پيروزيها و شکستهايی که روزگاری بسيار مهم به نظر ميرسيدند رنگ خواهند باخت و بتدريج محو خواهد شد. اهميت نخواهد داشت که از کدام مکان امده ای يا در کدام سمت جاده زندگی ميکردی . آنچه اهميت دارد چيزی نيست که آنرا خريداری کنی ،بلکه چيزی است که خودت بنيان مينهی. چيزی نيست که بدست می آوری، بلکه چيزی است که به ديگران می بخشی. آنچه اهميت خواهد داشت موفقيت تونيست، بلکه اهميت و معنای وجودی توست. آنچه اهميت خواهد داشت چيزی نيست که تو آموخته ای، بلکه چيزی است که به ديگران آموزش داده ای. آنچه مهم خواهد بود لياقت و توانايی ظاهری تو نيست ،بلکه شخصيت و ماهيت درونی توست. آنچه اهميت خواهد داشت تعداد افرادی نيست که تو ميشناسی، بلکه به همان تعداد افرادی است که وقتی از ميان آنها رفتی کمبود وجودت را حس کنند. آنچه اهميت خواهد داشت خاطرات تو نيست ،بلکه خاطرات آنانی است که به وجودت عشق می ورزيدند. انچه اهميت خواهد داشت اين است که در چه مدتی ،توسط چه کسی و برای چه چيزی در ياد و خاطره ها زنده خواهی شد.../ (نمونه بارز کادر بخش خون) شاد باشيد.
This is life. We never get what we want * . .it cultivates We never want what we get, * . Love does not dominate We never have what we like, * moment what toil can scarcely We never like what we have, * .. I am so glad that you are here Still we live, * . it helps me to realize how armin Still we love, . * .beautiful my world is still we hope
(((((((((تقدیر از کادر زحمت کش دبستان پسرانه پرواز))) ای تو مرا نادره آموزگار افسر زرین به سر روزگار روشنی جان من از جان توست خنده من زان لب خندان توست معلم عزیزم خانم حاجی وکیلی مهربان دوست دارم از طریق این وبلاگ از زحمات شما تشکر کنم و به گوش همه مردم برسانم که شما یکی ازبهترین معلمهای دنیا هستید خیلی دوستتان دارم . همچنین از زحمات بی دریغ خانم زارع مدیر مهربان و زحمتکش و خانم آخته معاون عزیز و مهربانم تشکر و قدردانی می کنم و لطفا" تشکرات من و خانواده ام رابپذیرید. با تشکر از خانمها: زارع .حاجی وکیلی. آخته.احمدی.وخانم آسمانی وخانم یگانه معلم مهربان امسالم ( آرمین اکبرپوران) و با تشکر از دکترهای رزیدنت کودکان:آقای دکترحسین گرگانی- آقای دکتر رادفر_آقای دکترجاوید_آقای دکتر گلزار_ خانم دکتر فیروزی_خانم دکترشیوا_ خانم دکترشعاران .آقای دکتر رفیعی ودکتر قائمی . آقای دکتر حسین گرگانی یکی از رزیدنتهای باسواد .مهربان ودلسوز. فداکارو پزشکی بسیار فروتن ومردمی هستند که برای بهبودی آرمین و دیگر مریضها زحمات فراوانی را متحمل میشوند. از صمیم دل برای ایشان موفقیت وسلامتی آرزو کرده و از زحمات بی دریغ ایشان صمیمانه تشکر وقدر دانی میکنیم. ( خانواده اکبرپوران)
با تشکر از کلیه خدمات بیمارستان کودکان تبریز:مددکاری .بیمه. پذیرش.داروخانه.اورژانس رادیولوژی سونوگرافی.و درمانگاه خون
مطالب بالا در تاریخ ۱۰/۸/۸۶ زمان قطع درمان وبهبودی کامل آرمین از سرطان توسط آرمین ومادرش نوشته شده بود.(قبل از بازگشت ۲باره بیماری وقبل از درگذشت ارمین)
سحر دیدم درخت ارغوانی
غم دیرینه را بگذار و بگذر ناهید گيرم نشاط و شادي دنيا را يكسر به دامن دل من ريزند يا آنچه محنت آور و نازيباست يكباره از دلم همه بگريزند آيا در آن زمان كه بخندم شاد، لرزان لبي ز ناله نخواهد سوخت چشمي ز پشت قطره اشكي گرم بر نقش غم نگاهي نخواهد دوخت آيا شبي سياه برويي زرد اشكي به ياد رفته نمي لغزد طفلي درون كلبه تنگي سرد با مادري گرسنه نمي لرزد آخر كنار حسرت و رنج اي دوست، كجا توان شد و خوش خنديد آن اشك را چگونه نبايد ديد ، وان ناله را چگونه توان نشنيد
http://livestrong.ir/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/06/20ساعت 20:21 توسط ن.مادر آرمین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ آرمین 10ساله که خاطرات2 ساله و تلخ و پر از تجربه شیمی درمانی اش را نوشته بودبعد از او توسط مادرش این وبلاگ جهت کمک به کودکان سرطانی و امور خیریه مربوطه فعال می باشد.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 |
|
RSS
|